مرا بر مر مر چشمت بياويز 
كه من تنبيه معبدهاي دردم
از اين راه پر از هجر و مثيبت
قسم خوردم كه ديگر برنگردم
دلم مثل يه ديوار شكسته
خرابه پيش طوفان نگاهت
تو جنگ نا برابر با دل من
منم مغلوب چشمون سياهت
بزار تا از خمار چشم آهوت
دل شيدايي من باز بشه مست
بزار مرحم عشقو روي قلبم
كه گنج زخم غربت درد عمرست
به روي شونه هاي مهربونت
سر دلتنگي هامو سايبون باش
براي اين سر سودائي من
بيا آواز آهنگ جنون باش
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 21:53  توسط صادق
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 21:26  توسط صادق
|
یا مقلب القلوب والابصار
یا الله
نوروز شما مبارکباد
همچنین تبریک ویژه خدمت مژده خانوم
التماس دعا

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 21:22  توسط صادق
|

من به غير از تــــو نخواهم ، چه بدانی ، چه ندانی
از درت روی نتــــــــابم ، چه بخوانی ، چه برانی
دل من ميل تـــــــو دارد ، چه بجوئی چه نجوئی
ديده ام جـای تــــو باشد ، چه بـمانی ، چه نـمانی
مـن کـه بيمار تـــــو هستم ، چه بپرسی چه نپرسی
جان به راه تـــــــو سپارم ، چه بدانی ، چه ندانی
ميتوانی به همه عـمر ، دلم را بفريبی
ور بکوشی ز دل من بگريزی ، نتوانی
دل من سوی تــــــو آيد ، بزنی يا بپذيری
بوســــه ات جان بفزايـد ، بدهی يـا بستانی
جانی از بهر تـو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی
شعرم آهنگ تــو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 15:5  توسط صادق
|
گل نازم
چرا از تو دورم ؟
چرا هر وقت مي خواهمت ا زتو دورم؟
حالا تو را مي خواهم ...
چشمان نجيبت را. دستان گرمت را
لبخند مهربانت را و اشكهاي زلال صادقانه ات را
من روزي تو را خواهم سرود!
من تورا خواهم سرود با هر چه واژه ي پاكيست واين سروده را به ستاره ها خواهم سپرد تا در گوش افلاكيان نام تورا بخوانند ...
تا آنها نيز بدانند تو كيستي
براى تو كه آسمانم را ستاره باران كرده اى
برترين ترنم باران !
كاش مي دانستي وسعت عشقت چه بر سر دلم آورده
كاش مي دانستي چقدر دوستت دارم !
اگر مي دانستي شايد آنقدر مغرور مي شدي كه...
ميداني چرا اين همه دوستت دارم؟
معصوميتت را پيش از تو حتي در چشمان
كبوتران سپيد بال هم نديده بودم
تو آنقدر ساده و معصومي كه از عطر خدا سرشارم ميكني چشمانت را دوست دارم
خوب من
كاش مي توانستم بگويم برايم چقدر عزيزي
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 14:52  توسط صادق
|
كاش بر ساحل رودی خاموش
عطر مرموز گياهی بودم
چو بر آنجا گذرت می افتاد
به سراپای تو لب می سودم


كاش چون نای شبان می خواندم
بنوای دل ديوانه تو
خفته بر هودج مواج نسيم
می گذشتم ز در خانه تو


كاش چون ياد دل انگيز زنی
می خزيدم به دلت پر تشويش
ناگهان چشم ترا می ديدم
خيره بر جلوه زيبائی خويش

كاش در بستر تنهائی تو
پيكرم شمع گنه می افروخت
ريشه زهد تو و حسرت من
زين گنه كاری شيرين ، می سوخت

كاش از شاخه سرسبز حيات
گل اندوه مرا می چيدی
كاش در شعر من ای مايه عمر
شعله راز مرا می ديدی

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 14:50  توسط صادق
|
سلام مژده عزيز
مژده جان من اين سايت را به تو تقديم مي كنم
يك هديه ناقابل از طرف صادق به مژده
اميدورام خوشت بياد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 15:36  توسط صادق
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 15:34  توسط صادق
|
تا تو رفتي زبرم همه گفتند:
كه از دل برود هرآنكه از ديده برفت . ودرآن هنگام برغصه وناباوريم خنديدند
حال تو اي رفته . اگرباز نخواهي گشت.تاببيني كه هنوز يادگارتو
دراين تنگ بلورماهيسرخ تو هنوز زنده هست
كاهش يك لحظه سرود غم واندوه مرا مي شنيدي كه چه ها برمن آواره گذشت
تا بداني:
از دل نرود هر كه از ديده برفت
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 15:31  توسط صادق
|
تقديم براي تو
براي تو مي نويسم زيرا خود را از تو و تو را از خود گسيخته نمي دانم. وتو را هر روز به خود نزديك تر
احساس مي كنم. با تو همدردم با تو همزادم و با تو همنفسم
اگر لبخند بزني مرا شاد مي كني.هيچ كس جز خداي عليم نمي داند كه تا چه حد دوستت دارم.
هيچ گاه خود را از تو جدا نخواسته ام و اگر اين جدايي باشد مرگ را بر اين جدايي ترجيح مي دهم.
غم من از غم تو و نشاط من از نشاط تو و زندگي من از زندگي تو مايه مي گيرد.
اين حقيقت افسانه نما را باور كن.
كه خود را تا ابد با تو خواهم دانست.فراموشت نمي كنم و تو نيز فراموشم مكن.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 15:27  توسط صادق
|