
تقديم براي تو
براي تو مي نويسم زيرا خود را از تو و تو را از خود گسيخته نمي دانم. وتو را هر روز به خود نزديك تر
احساس مي كنم. با تو همدردم با تو همزادم و با تو همنفسم
اگر لبخند بزني مرا شاد مي كني.هيچ كس جز خداي عليم نمي داند كه تا چه حد دوستت دارم.
هيچ گاه خود را از تو جدا نخواسته ام و اگر اين جدايي باشد مرگ را بر اين جدايي ترجيح مي دهم.
غم من از غم تو و نشاط من از نشاط تو و زندگي من از زندگي تو مايه مي گيرد.
اين حقيقت افسانه نما را باور كن.
كه خود را تا ابد با تو خواهم دانست.فراموشت نمي كنم و تو نيز فراموشم مكن.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 15:27  توسط صادق
|
