گل نازم
چرا از تو دورم ؟
چرا هر وقت مي خواهمت ا زتو دورم؟
حالا تو را مي خواهم ...
چشمان نجيبت را. دستان گرمت را
لبخند مهربانت را و اشكهاي زلال صادقانه ات را
من روزي تو را خواهم سرود!
من تورا خواهم سرود با هر چه واژه ي پاكيست واين سروده را به ستاره ها خواهم سپرد تا در گوش افلاكيان نام تورا بخوانند ...
تا آنها نيز بدانند تو كيستي
براى تو كه آسمانم را ستاره باران كرده اى
برترين ترنم باران !
كاش مي دانستي وسعت عشقت چه بر سر دلم آورده
كاش مي دانستي چقدر دوستت دارم !
اگر مي دانستي شايد آنقدر مغرور مي شدي كه...
ميداني چرا اين همه دوستت دارم؟
معصوميتت را پيش از تو حتي در چشمان
كبوتران سپيد بال هم نديده بودم
تو آنقدر ساده و معصومي كه از عطر خدا سرشارم ميكني چشمانت را دوست دارم
خوب من
كاش مي توانستم بگويم برايم چقدر عزيزي
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 14:52  توسط صادق
|